محمد حسن خان اعتماد السلطنه
1677
تاريخ منتظم ناصرى ( فارسى )
محمّد قلى خان پسر آصف الدوله كه در حضرت پادشاهى حاجب اعظم بود و مقرّب و محرم گاهى مطالب و عرايض پدر را در خفا به عرض حضور مبارك مىرسانيد ، و از آن طرف اللهقلى ميرزا ابن موسى خان بن حسينقلى خان كه از طرف مادر نبيرهء خاقان مغفور فتحعلى شاه طابثراه و مادرش در حبالهء ازدواج حاجى ميرزا آقاسى بود و پيش از اين ايلخانى ايل جليل قاجار گرديده و در مناصب و اشغال دولتى فيما بين اعليحضرت همايون و حاجى ميرزا آقاسى وساطت داشت و دوستى و دشمنى او براى هركس نهايت مؤثر بود گاهگاه از محمّد قلى خان و منتسبان او در حضرت سلطنت بدى مىگفت ، اين فقره اندك اندك اسباب نقار كلّى فيما بين آصف الدوله و حاجى ميرزا آقاسى گرديد و چون بر حاجى ظفر نيافت روى دل از آستان مبارك برتافت و انديشه كرد كه اگر نوبت سلطنت به حضرت مستطاب وليعهد دولت عليّه رسد سلسلهء دولّو عزّتى نخواهند داشت و اگر كار بهمن ميرزا بالا گيرد براى ما اولى خواهد بود . لهذا با بهمن ميرزا به رسايل و وسايل بناى مواضعه را گذاشت و اين مطالب در عتبه عليّه معروض شد و در مقام تحقيق بودند و حسن خان سالاربار ، ولد آصف الدوله كه نيز نبيرهء خاقان خلدآشيان بود به خيالهاى خام افتاد و تصوّر كرد كه با قوّتى كه در خراسان دارد اگر با بهمن ميرزا اتفاق كند و وقتى به طهران راند استيلا بهم رساند و بهمن ميرزا را به سرير حكمرانى نشاند و مكرّر اين بيت مىخواند : مرا عار آيد از اين زندگى * كه سالار باشم كنم بندگى بنابراين خيالات فاسده اين اوقات در اجراى اوامر عليّه بناى مماطله را گذاشت و به عذرهاى ناموجّه تمسّك جست و با جعفر قلى خان شادلوى ايلخانى وصلت كرد و چون جعفر قلى خان به دار الخلافه احضار شد او رفتن مشار اليه را امضاء ننمود و حاضر نشدن جعفر قلى خان مقصود را ظاهر ساخت . براى مزيد استحضار سليمان خان دنبلى را به بهانهء حكومت بسطام به آن سرحد مأمور فرمودند و او وقايع خراسان را به واسطهء عرايض به دربار پادشاهى ايصال داشت . و چون در همين نزديكى جعفر قلى خان بر سر محمّد حسين خان نردينى كه از خدمتگذاران صديق ديوان بود رفته ولايت و اموال او را تصرّف نمود و اهل و عيال او را اسير كرد و